بوی عید
سلام مامان گلی. سلام فرشته کچلوی مامانی.
مامانم کم کم داره بوی عید میاد. عید امسال رنگ و بوی تازه ای واسه مامانی داره. چون اولین عیده که کنار بابایی مهربون و عزیزم.
وااااااااااااااای خدا جونم شکرت. مسعوود جون عاشقتم. خیلی خوشحالم.
خیلی خوشحالم که تو کنارمی. چه عیدی بشه امسال. از یک ماه پیش بوی طراوت و شادابیشو تو زندگیم احساس میکنم. ایشالا سال اینده عید رو 3 تایی تجربه میکنیم. خیلی امشب دلم هوای بچه گی هام کرده. خدایا این دنیا چه زود میگذره. انگار همین سال پیش بود مامانم دست من و خاله نرگس رو میگرفت و می برد بازار و واسه عیدمون کلی لباس عیدی برامون میخرید.
یاد اون روزی که اولین بار مانتو های خفاشی مد شده بود به خیر. مامانم برام یه جفت کفش پاشنه دار قرمز با مانتو خفاشی سورمه ای خرید. با یه شلوار لی کشی که اونم تازه یه سالی بود مد شده بود.
یادمه اون سال بعد سال تحویل پا شدیم رفتیم خونه مامان بزرگ. خدا رحمتت کنه مامان بزرگ. چقد جات خالیه.
شماها رفتین و عزیزانی دیگه اومدن.
مسعود خوبم ارزو میکنم کنارت عید صد ساله زندگیمون رو جشن بگیریم. وجود گرم تو شور و شوق تازه ای رو به خونه ما اورد. دوست دارم عزیزم.


بوی عید
